شوخی بی جای یک پزشک ( طنز) | میهن کمپ

شوخی بی جای یک پزشک ( طنز)

L13758597352

 

 

مرد جوانی در راهروی یک بیمارستان با حالتی مضطرب و نگران ایستاده بود . در انتهای راهرو در بزرگی دیده میشود که روی آن نوشته شده  «اتاق عمل»

لحظاتی بعد درب اتاق باز شده و پزشکی با لباسی ببز بیرون می آید . پزشک به سمت او رفته و مرد در حالتی که در اوج اضطراب قرار داشت به او نگاه میکند….

برای مطالعه ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

پزشک: واقعا متاسفم . ما  همه تلاش خود را به کار بستیم تا همسرتون را نجات بدیم ، اما به علت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شدند.  ما هم ناچار شدیم هر دو پا را قطع کنیم ، چشم راست رو هم تخلیه کردیم …. تا اخر عمر نیاز به پرستاری دارد . با لوله مخصوص باید غذا بخوره ، زیر باید تمیز بشه ، روی تخت جا به جا شه  و باهاش حرف بزنی در صورتی که اون جوابی نخواهد داد چرا که حنجره اش اسیب دیده.

با شنیدن این حرف ها مرد شل شده و به دیوار تکیه میدهد. سرش گیج میرود و چشمانش سیاهی می رود.

با دیدن این شرایط دکتر لبخندی میزند و دستش را به روی شانه مرد می گذارد  و می گوید

شوخی کردم …. زنت همون اولش مُرد !!!!!!

ارسال نظر